|
"روزان نوشت"
|
چند روزی است تهران پامال تکالب گروه های حاکم برای چنگ اندازی بیشتر به قدرت شده است . تکالب یعنی مثل سگ برای طعمه به هم پریدن . این وسط دو گروه ابله و نادان آمده اند وسط و هر کدام زیر لوا و علم یکی از جناح ها سینه می زنند و جالب آن که بی آنکه اصلا بدانند قضیه چیست جان افشانی هم می کنند . دوستان من ! همواره قضیه لحاف ملا ( قدس سره الشریف!! ) را آویزه گوشتان کنید و در این زمانه ای که گربه هم برای رضای خدا موش نمی گیرد برای قدرت یابی این یا آن و بدتر از آن برای جای پا پیدا کردن اجانب و نفوذی های آنها مال و جان و امنیت خود را به خطر نیندازید . هیچ بدی نرفته که بهتری به جای آن آمده باشد .
ضمنا سخنان مقام عظما هم قابل توجه و تامل است ؛ وقتی ایشان می فرمایند هاشمی فلان است و بهمان ، ناطق نوری هم اینچنین و آنچنان و احمدی نژاد هم که دردانه بابا و عزیز تر از جان ؛ یعنی چه ؟ بالاخره وسط این دعوا – اگر واقعا دعوایی درکار باشد ! – حق با چه کسی نیست و حق با چه کسی هست ؟
بگذارید داستانی برای تان بگویم :
دو نفر به نزد قاضی رفتند . دوست قاضی هم آنجا حاضر بود .قاضی شاکی را به تنهایی نزد خویش خواند و دعوی اش شنید و آخر سر هم سری تکان داد و گفت : حق با شماست. شاکی خرسند خارج شد
سپس به طور خصوصی با متهم نیز سخن گفت و دفاعیات او را استماع نمود . آخر کار به او نیز گفت : حق مطلقا با شماست .متهم نیز دلشاد از تبرئه اش آنجا را ترک کرد و رفت.
دوست قاضی که شاهد این هر دو مکالمه و قضاوت قاضی بود به او گفت : چگونه می شود در دعوای شاکی و متهم هم این حق داشته باشد و هم آن محق باشد ؟ !!
قاضی رو به دوستش نمود و گفت : تعجب نکن ! علاوه بر آن دو نفر حق با شما هم هست .....!