تبليغاتX
"سخن گاه"
"روزان نوشت"

خواهی که شوی همی موفق

پس گوش به من نما درنگی

 

اول که حذر نما ز قلدر

مردی که به دست او تفنگی

 

دوم که مرو پی کسی چون

هرکس بفریبدت به رنگی

 

گفتم که به رنگ شان نیا در

ای بوالهوسا ! مگر مشنگی؟

 

تسلیم مشو اگر به دریا

آهنگ تو را کند نهنگی

 

ماییم و جهان اگر چه دشمن

در مشت گره اگر چه سنگی

 

روباه هنوز هم فریبد

چه بال و دمی ، عجب قشنگی !

+ ؛  شنبه هجدهم مهر 1388، 12  - محیا  | 

ملتی را که ناخوش احوالند

چون منی در کمین انزالند

 

ملتی را که بیخودی هرجا

به کژی های خویش می بالند

 

ملتی را که نیم بی کارند

نیم دیگر ز صنف دلالند

 

ملتی را که جز به زیر لحاف

حق نگویند و جملگی لالند

 

گر بیفتند فایده ندهند

همچو افتاده میوه کالند

 

کمترین فحش لایق آنها

اینکه یک مشت الاغ حمالند

 

همچو سنگند بی تکان و به جا

ملتمس از نبی و از آلند

 

روی خوبان به خال ، زیبا تر

گرچه باشد ، نه این چنین حالند

 

صاف افتاده اند روی دماغ

خال بی جا ، نخاله خالند

 

همچو مرغند ؛ بال و پر دارند،

تر زننده به فلسفه یْ ، بالند

 

ملتی که به خویش در مانده

از مشنگی خویش می نالند

 

گاه نرمی چو روده یوبسند

گاه سختی ، تِرینه اسهالند

 

کارشان "پس روی" و درجایی

پارشان به ز آن چه امسالند

 

تا  تاسی به عقلشان نکنند

معتصم بر طناب رمالند

 

گر کسی از سبیل استثنا

زان میان خوبکند و باحالند؛

 

یا کُشند ش و یا کشند او را

در زی خود ؛ به سان حلالند

 

دین شان درهم است و دیناری

عبد ناچیز معبد مالند

 

جای رفع سیاهی کردار

ماست ها روی کرده می مالند

 

راست ها با چپان شان جنگند

لیک هر دو مواضعی مالند

 

درس ناخوانده در بر ابلیس

اوستاد دکان اضلالند

 

از دیار از جهنم اینان

پا به دو ، در فرار، ابدالند

 

ذوالجلال از نفاقشان شاکی

گرچه اسما جلال و اسمالند

 

گرچه در خوردنند مشروحاً

مختصر در تلاش و اجمالند

 

رای ناداده و بنگرفته

شاکی و مدعیّ ابطالند

 

مغزشان گر مرخص است اما

روز و شب در تداوم قالند

 

گرچه هم مفلسنند و بی پولند

لیک بس مستعد اهمالند

 

بهر حق جملگی زبان بسته

یاوه گویند و هم دهان گالند

 

ناله زن از ستم و عمالش

ظالمان را نصیر و عمالند

 

الغرض این خسان بی عرضه

از بد خود چنین بد اقبالند

 

+ ؛  شنبه چهارم مهر 1388، 1  - محیا  |