|
"روزان نوشت"
|
خبرنگار : با سلام و عرض تسلیت خدمت شما از پسرتان نخست کمی تعریف کنید
پدر شهید شهر آشوب: راستش ایشون خیلی آدم مقیدی بودن و هر جایی نمی رفتن یا اگر می رفتن سرزده می رفتن و برای اینکه مزاحم صاحبخانه نشوند حتی خودشون رو به زحمت می انداختن و از دیوار وارد خونه می شدن
خبرنگار: از خصوصیات اخلاقی ایشون بیشتر برامون بگین
پدر شهید شهر آشوب: ایشون مجسمه بارزی بودن ! یک مجسمه واقعی به طوری که وقتی خمار می شدن یک گوشه ای می نشستن و به دیوار جلوشون سر می گذاشتن و بی حرکت ِ بی حرکت میرفتن توی فکر ! فقط موقعی که می خواستن برن مستراح از این حالت عرفانی شون خارج می شدن
خبرنگار : از شهادت ایشون برامون بگین
پدر شهید شهر آشوب: بله ... شاهدای عینی می گن ایشون روز شهادتشون از صبح لب جوقی که توش به شهادت رسیدن مثل یک مجسمه نشسته بودن که یه دفعه یکی از عوامل ... * به ایشون برخورد می کنه شاید هم عمدا خودش رو به ایشون می زنه و پرت می شن توی جوی آب و زیر پلی که روی جوب بسته بودن گیر می کنن و مقدار زیادی شربت شهادت می نوشن تا خفه می شن ..
خبرنگار : واقعا صحنه ی تکان دهنده ای بوده ، از عقاید سیاسی اون شهید بگین
پدر شهید شهر آشوب: ایشون کلا آدم توداری بودن و بیشتر جنبه عرفانی و معرفتی داشتن تا سیاسی ولی خب چون شما میگین بله ، ایشون به شدت مخالف بودن با چیزهای مختلف و حمایت می کردن از مردم و آرزوشون بود که یک روزی همه مردم ترک کنن و خودشون رو از چنگ اعتیاد نجات بدن
خبرنگار : جسد ایشون رو کی به شما تحویل دادن
پدر شهید شهر آشوب: راستش جسد ایشون باد کرده بود و آشغال هایی که عوامل شهرداری رژیم جمعشون نکرده بودن پیکر پاک ایشون رو پوشونده بود و ما خودمون به کمک چند تن از برادران حاضر در صحنه ایشون و زباله ها رو بیرون کشیدیم و راه جوب رو باز کردیم
خبرنگار : با سپاس از شما
* بستگی داره خبرنگار از کدوم طرف باشه؛ نقطه چین جلوی عوامل با طرف دیگه پر میشه
1- از سخنان مقام معظم فصل الخطاب که چند هفته پیش در نماز جمعه شدیدا و قویا دولت دوم احمدی نژاد را تایید کردند حمایت می کنیم
2- از بیانات روشنگرانه !! و مستدل !!!!! حضرت آیت الله پسته خندانی ، نیز که در نماز جمعه اخیر مشت محکمی به دهان نظام « برآمده » از خودشان زدند شدیدا و قویا حمایت خود را اعلام می کنیم
3- از رییس جمهور مکتبی ، مکتب رفته ، عزیز دل بابا ، جناب دکتر محمود نیز که با انتخاب پروفسور رحیم مشایی به معاونت اول رییس دولت ، ضمن دلشاد کردن دولت و ملت دوست ( به قول آقای مشایی ) و احتمالا برادر ، اسراییل ، مشت محکمتری نسبت به مورد قبلی به دهان ابتدائاً خود و پشت پای محکمی به مرگ بر اسراییل وزرای شعار در طول سی سال اخیر زدند نیز شدیدا و قویا حمایت خود را ابراز می نماییم .
4- از نمازگزاران جمعه این هفته تهران که بعضا احتمالا بدون طهارت ، یا در دوره پریود ماهانه و شاید در حالت جنابت در صفوف به هم چسبنده نماز جمعه شرکت نمدند نیز حمایت شدید و قوی خود را اعلام می ماییم
5- از یابنده موضع واقعی نگارنده که در حقیقت موضع نظام ملوک الطوایفی جمهوری اسلامی ایران است نیزحمایت می کنیم
حجت الاسلام والمسلمين حـــ . عــــ . الفـــــ : حوادث پس از انتخابات در حكم سرماخوردگي براي نظام بود
با توجه به اینکه ، یک هفته شورش و آشوب خیابانی برای نظام ، سرماخوردگي به حساب می آید نظام در چه صورتی ؟
نظام در چه صورتی سردرد می شود ؟
1- هنگامی که مسئولین امر خودشان علیه خودشان بایستند
2- هنگامی که یکی از دوستان بیش از حد بخورد و هار شود
3- هنگامی که خادمین نتوانند مشکلات مردم را با چماق و باتوم حل و فصل کنند .
نظام در چه صورتی ایدز می گیرد ؟
1- سوال صحیح نیست
2- نظام پس از تجاوزی که صورت گرفت دچار ایدز ناخواسته شده است
3- تجاوز کننده سالم بود ولی بعضی عناصر ناسالم داخلی موجب مبتلا شدن نظام شدند
نظام در چه صورتی دچار ( برون روی ) یا همان اسهال می شود ؟
1- در صورت پیوستن نیروهای خودی به نخودی
2- در صورت قاطی شدن خودی و نخودی
3- در صورتی که نخود نخود ، هر که رود خانه خود
در چه صورتی نظام ، یوبس می شود ؟
1- در صورتی که نتواند خودش را خالی کند
2- در صورتی که مسئولین امر خودشان و پست شان را سفت بچسبند
3- در صورتی که متملقین محترم کمتر دم یکدیگر را چرب کنند
چنان انگشت شست رفته بیرون
ز جورابی که سوراخ ست شادم
به آزادی خود می بالم اما
ز بند دیگر انگشتان به دادم
بگو چندان که جانت هم در آید
ولی من نه کمم بلکه زیادم
چنان گویند با من این جنابان
که گویی من نباتم بل جمادم
به شوخی یا به جد من کنده کارم
که بهر کندن گورت بزادم
لباس فقر و درویشی بپوشم
ولی پوشاندن گندت مبادم
چنان می گفت درویشی معظم
« که بادمجان به رفسنجان نهادم »
اگرچه با یکی شان جور جورم
نه چپ ، نی راست بلکه حزب بادم
خری گوید که من فصل الخطابم
خسی گوید که من باب المرادم
ز دانشمندی و از کاردانی
بسی بر درب ایرانی نهادم
بکرد انگشت آزاده، اشاره
که می درّاندت این امتدادم
هنوزت شام رسوایی نباشد
که در آغاز راه بامدادم